

خداوندگارااااااااااااااااااااا
صبح پاشدم...گیجه..گیج.................بی حوصله....
رفتم جلوآینه..یهو فکم افتاد پایین..این چیه
یه عدد تب.....خ...ا..ل..خدایا این دیگه چه مرضیه..از کجا اومده...
هرچی فک میکنم..مبینم هیشکی تو این اواخر این مرضو نداشته که ویروسش به من برسه...
دارم دیوونه میشم
این دیگه چه مصیبتیه..
اینقده به جون مامانو بابا غر زدم که نگو..
بلهههههههه دیگه گل بود به سبزه نیز آراسته شد.....
.
بعدا نوشت...
غروبی رفتم بیمارستان..یه ماسکم گذاشتم جلو مماعو ودهنم..تا این شاهکار خلقت دیده نشه..
تو بخش اورژانس ایستاده بود..هی ازاین پرستاره میپرسیدم..پزشک عمومی کیه؟
اونم بی ادب جوابمو نمیداد..که دیدم..بهله...دوس جون خودم (پزشک این بیمارستانه..من هی چن سالی میام پیشش منو میشناسه..چیه معروفم دیگه..بهدشم یه ۵۰ سالی فک کنم سنشه..دویدم سمتش..منو دید خندید..میگه دخملو.باز چه بلایی سر خودت اووردی...آروم ماسکو میارم پایین..کلی خندید ..میگه برا تب..خا..ل اومدی...میگم.....این چیه خو..من تا حالا نداشتم....
گفت :حتما ویروسش از قبل بوده ولی خفته بوده..الان طی هیجانی..اضطرابی فعال شده...میگه:
به تو نمیاد استرس بگیری...
میگم.........کنکور دارم.........
بازم میخنده..
میگه حالا اومدی که چی؟..
میگم..یه دارویی بنویسید..
میگه برو ...فلان قطررو از داروخونه بگیر..همین..........
نترس..خرگوش نیسی..برا تبخال نمیمیری
.
اومدم..خونه...بابا خبر خوبو بهم داد..گفت تبخالی
..ماشینتو هفته بعد میارن
منم کلی ذوق مرگ شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
چیه خو..من عقده ای بیدم...این از بچگی آرزوم بود..
الان بسی هیجان زده بیدم..نکنه بخاطر این هیجان این تبخاله..زادو ولد کنه
.
فقط من برا این ماشین کل پس اندازمو دادم..الان ته حسابم فقط ۳۰۰ تومن مونده...من چگونه با این پول ناچیز سر کنم...خداوندگارا....کمک های نقدی شما دوسای گرامی را پذیرا میباشیم
.
واین بود ماجرای تبخال من..................